►▌◄►


صلح

صلح؟!
زیباترین واژه بود
که از دهان شاعران می‌آمد
اما در کوچه‌ی ما،
هیچ‌ گاه قدم نزد...

رویا کریمی

تاریخ

پا به پای تاریخ قدم میزنم

تاریخ جلو می افتد

من نفس زنان به دنبال تاریخ .‌.‌.

رویا کریمی

فیک

یخ زده در این مجازی مُجاز

آهای دختر، ها کن... ها...

شاید گرم شود

دست هات

کبریت فیک‌... کبریت های فیک

آقا ... خانم... کبریت نمیخرید؟

فردا کنار شومینه لم میدهد

هشتگ دخترک کبریت فروش ...

رویا کریمی

من یک ماهی ام

من یه ماهی ام

یه ماهی غرق شده ته دریا

چی!!ماهی که غرق نمیشه

تو تا حالا ماهی بودی ؟

نه !

باید ماهی باشی تا غرق شی تو دریایی که هر چی شنا کنی به تهش نمی رسی

میدونی چرا ماهی ها خودکشی نمیکنن؟

نه

چون ماهی ها به آخرش نرسیدن هنوز

ماهی ها فقط غرق میشن

مهمان بی صدا

میان این واژگان

نامأنوسِ

گُنگ و تلخ

کدام کلمه را خواهد کشت!

قاضی...

سپید سیاه

آزادی شبیه موهای مادرم است

سفید کنار سیاه...

رویا کریمی

مرگ

یک قدم نزدیک تر شو

مرگ را

چشم تو زیبا می کند...

 

رویا کریمی

خیابان بغض

تا مرگ 

حوالی خیابان بغض قدم می زند

چشمهایت را ببند

بگذار آب تمام خواب های جهان را ببرد

رویا کریمی

احتمال

بیا باور کنیم

تمام احتمالات محال را

مثلا احتمال اینکه تو دوستم داشته باشی...

 

رویا کریمی

عادت

به تو عادت کردم

مثل همین ساعت که

به دیوار

باید کِیف ات کوک باشد

که برایت خیال هم می زنم

و قرص صورت ات را هفت دقیقه یک بار در چشم هایم حل میکنم

از آشپزخانه صدای مرغ عشق می آید

به تو عادت کرده ام

مثل همین پرنده که به قفس

موج صدا را عوض کن

روی فرکانس یک هزار و سیصد و شصت و چهار هرتز

که غرق شوی

در جزر و مد گریه هایم

که دستت را بگیرم

که دستم را بگیری

تا برقصیم 

در سی و دو سالگی غمگین

با جیغ زنانی که رویا زاییده اند.

به تو عادت کرده ام

مثل همین رادیو که 

به پارازیت

مثل همین رویا که

به شعر

مثل من 

به سی و دو سالگی

 

رویا کریمی

 

 

پ.ن 

این بهانه کامل نیست

 

 

ماه

پیامبر من باش

ماه من

وقتی نگاهت معجزه می کند

 

رویا کریمی

قرن اضطراب

تا چشم گذاشتیم

همین حوالی

گم مان کردند

میان همهمه ی قرن اضطراب

 

رویا کریمی

گره

تمام اعتقاداتش را

محکم گره می زند

زنی که می ترسد باد روسری سیاهش را ببرد...

رویا کریمی

جمعه ۴فروردین ۹۶

روسری در خواب

بهانه

بهانه های پاییز را

زمزمه کن

در گوش درختان اردیبهشت

پیش از سوختن درتنورهای دی ماه...

رویا کریمی

پی نوشت: نوشتن بعد از مدت ها بهانه میخواهد، اگر به دلتان ننشست لطفا بهانه بگیرید

پاييز

 

پاييز و انار و وحشت چيده شدن     گاهي به خزان به پنجره خيره شدن

 

رویا کریمی

 


هذيان

 

زمين

خميازه اي ست لجوج

در يک بعد از ظهر چرت

وقتي که ساعت خواب است به وقت نيمکره ي جنوبي

دکتر ها معتقدند

تبم شديد است که با درجه ي هذيان

باله مي رقصم، روي احساس نيمکره ي شمالي

من  ديوانه ای خواب گردم

که لجباز تر از زمين خميازه مي کشد

رويا کريمي

21/7/91 ي ز د

 

 

یه رقص ناتمام

می خواهم کمی

فقط کمی

برقصم

توی مردمک چشم هایت.

رویا کریمی

_________________________________________________________

این شعر کامل بود ولی ناقصش رو بیشتر دوست داشتم این یک عادت شده

این شعر ناقص است

 

 بی اتفاق حک می شوی روی سپیدی سیاه

 تا ژست بگیری لنزهام را تکانده ام

یک

        دو

                    سه

 بی برق فلش می زنم به خواب هایت

 پلک تار می زند و

دوربین می رقصد

بی پرده، مرگ میان عکس هایت می خندد...

رویا کریمی

Image result for ‫عکس مرگ دوربین‬‎

₪₪مرده  به ریش کفن می خندد...₪₪

 

______

مرده شفاف


به ریش کفن می خندد

قبر پوست کلفت

روی حلوا مورچه پس می اندازد

این زنگوله بچه روی تابوت است

بوی کباب می آید . . .

مرده داغ می کند

تو هفت خط فاتحه می پیچانی

لطفاً دور بزن و برای شادی روح شاعر

شفاف فاتحه بخوان

_______________________________________

خوابیدن دختر و پسرها در قبر در سمنان (تصاویر)

 

 

 

ادامه نوشته

₪₪ قندهاے  سیاه ₪₪


خود شیرین تراند، از من

قندهایی که هنوز هم چغندراند

بیچاره

بغض چای

تلخ

 


رویا کریمی

                                                        

 

 

ادامه نوشته

₪₪ خوشی هایم که ذق ذق می کند ₪₪


خوشی هایم که ذق ذق می کند

خنده هایم می ماسد

دستهایم را  تبعید می کنم

به یک تشت پر از گناه

چنگ می زنم چرکهای غمیگن را

تا حباب های هرزه ورم کنند

میان انگشتان افسرده ام .

ببین

 چه ساده حل می شوم

میان غم های خوشحال...
_____________

₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪

پ.ن

این خندهای چرکین را فراموش نکن

 شعر اصلی ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

₪₪ آفتاب همیشه تکرار می شود...₪₪

آفتاب همیشه تکرار می شود

تا...

شعور آبها زنگ بزند و غرور زمین معلق شود

آدم های جو زده به حکم روز مرگی

گوشهای آسمان را سوراخ کرده

گوشوارهای بدلی از درخت های بی سوال آویزان می کنند

و من هنوز نگرانم

چرا در کابوس هایم گرگها معصوم می خندند

و انسانهای بی چراگاه زمین را قورت می دهند

کاش ...

زمین زودتر تمام شود...

 

رویا کریمی

₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪

پ.ن

 این ش ع ر ا ن س ج ام م ع ن ای ی ندارد ...!

گاهی وقت ها نگفتن بهتر از گفتن و نبودن بهتر از بودن و گرگ شدن بهتر از طعمه بودن است

من هنوز هم یک گرگ ام!

 

 

ادامه نوشته

₪₪ اشتیاق یک گور خالے ₪₪

سالهای پر از هیچ

روی دیوارهای عمرم خط می کشند

تا دق کنم

از غصه های سرو ته شده هق هق

عمق می شوم

در فصل های بی آغاز یک رؤیا

و لحظه های آخر فردا را

دار نزده خاک می کنم

حتی اگر التماسم کنند برای یک پلک

اشتیاق یک گور خالی را

پر می کنم از هیچی یک روح



 

 
₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪ ₪₪

پ.ن

این شعر هنوز هم کامل نیست



لطفا از طرف من برای وبلاگ خودتون نظر نگذارین من فقط برای دوستانی که لینک شدند نظر می گذارم.

 

ادامه نوشته

₪₪ بهشت  ₪₪

دور تا دور یک دیوار از بهشت

                                     تنها

                                           دو رکعت سلام باقے مانده

 

رویا کریمے

 

ادامه نوشته

₪₪ آفتاب ....₪₪

حالا که سایه ها دل ای دل  می خوانند

 آفتاب شو

قدم بزن میان هیچی

رویا کریمی

 

 

 

 

ادامه نوشته

₪₪ درخت که باد مے کند روے دست باغ ₪₪

 

درخت که باد می کند روی دست باغ

تمام فلسفه سیب از جاذبه می افتد

تا نیوتن ها کلیسا را دور بزنند

من بی خیال سیب و جاذبه

روی علف ها اعتراف می کنم

آسمان شاید

این پایین

شاعری بی جاذبه را زودتر کشف کند

 


رویا کریمی

 

 

ادامه نوشته

₪₪ برفک***₪₪

 

 

رویاهایم برفکی شده 

وقتی باد 

توی خواب هایم سرک کشید

 

رویا کریمی

 

₪₪ هیاهوی خواب های کهنه ₪₪

تا هیاهوے خواب هاے کهنه

چشمهایم را کور نکرده اند

برخیز

خفتن در انجماد خاکستری

روے پرهاے سوخته

بختک را مایوس نمے کند

وقتی زنان آل زده

برای تعبیر ذهن آبستنم

عود مے سوزانند و فاجعه را فوت مےکنند

برخیز, تا امروز فرداست

خواب هایم را بتکان


(رویا کریمے)

ادامه نوشته

₪₪چپ دست...₪₪

زمان

ما را

به بازے گرفته

نه تیکی

 نه تاکی

عقربه ها خواب ها را

کج و راست

قهر اند

با منٍ چپ دست...؟

~~~~~~~~~

رویا کریمی



ادامه نوشته